پنجره باز


 | پنجره اگر بسته باشد، | دیگر پنجره نیست؛ | شکلی از دیوار است | مات، سرد و خاموش!|
***
|همیشه دوست داشته و دارم| که مثل پنجره باز باز باشم| رو به جنگل ابر! |رو به دریای سرخ!| رو به لبخندهای گرم زمین| رو به نسیم مست بهار| رو به اندیشه‌هایی که پرواز می‌آموزند! |
***
|این روزهای امروز،| چشم من،| به مساحت باز همین پنجره‌ها دلخوش است| 
خیلی‌ها دوست دارند همصحبت و همنشین پنجره‌ها باشند| همین پیچک‌های گل‌های یاس را ببین| که تمام تلاش‌شان را می‌کنند که به لب‌های پنجره برسند| خورشید سرخ را ببین،| هر روز همنشین لبان پنجره‌هاست| و کبوتران و گنجشک‌ها را ببین| که صبح‌ها؛| چه ارادت نرمی| به پنجره‌بازی خانه‌های مردم دارند. |بیا و اکنون،| بر پنجره خانه دلت ظهور کن!| بگذار عطر عشق را از راه همین پنجره‌ها ردیابی کنی! |و دستت را از این پنجره‌ها،| به ستاره‌های آرزوهایت برسان. | نازنین جانا!| هیچگاه کتاب بی‌پنجره را نخوان| و از مصاحبت انسان‌های بی‌پنجره پرهیز کن! |انسان‌های بدبین و بیمار| تنها دشمنی‌شان با همین پنجره‌هاست| و اساساً رشد،| بر پاشنه همین پنجره‌های رو به خورشید می‌چرخد|
***
|اکنون دریافته‌ام| که بهتر است هر روز پنجره‌ خانه دل من| رو به خورشید نگاه تو باز شود| تا بتواند درکی عمیق از عشق‌ورزی پیدا کند| و یا گاهی مثل کودکی داد بزنم| تا صدایم را| کودکی بشنود که آن سوی کره زمین| به امیدی،| لب پنجره باز خانه دل خود نشسته‌ است،| همیشه به پنجره‌های باز امیدی هست! |
***
|نازنین جانا! |پنجره قلبت را همیشه خدا بگشای| چراکه پنجره قلبی بسته| دیگر پنجره نیست| دیواری رو به مرگ و نیستی است! |دیوار مباش؛| همیشه پنجره‌ای رو به خورشید باش! |تجربه نشان داده است| لذتی که در پنجره‌های باز هست| در پنجره‌های بسته نیست. |خصوصاً زمانی‌که در مقابل بهار نشسته باشی| چراکه همیشه بهار با پنجره‌های باز| رابطه گرم و صمیمی دارد| پس سعی کن همیشه و هر کجا که هستی| پنجره‌ای باز رو به بهار| رو به خورشید| رو به صبح‌های زود،| روی به آوازهای روز روزگار خود باشی|
بدرود

پست‌های پرطرفدار