هر روز خودم را به بهانه‌ای کوچک دوست دارم

امروز وقتی از خواب بیدار شدم سریع با خورشید در پارک قرار ملاقات گذاشتم و خواستم زیر سایه و روشن آفتاب به دنبال زندگی بگردم. همه‌ جاری بودند، آب، باد، پرندگان، همه و همه در حوضچه اکنون خود، وضو می‌گرفتند. من هم زیر زبان، سیال ذهن واژه‌های مثبت بودم، نور در من موج می‌زد و ذهنم دیگر جایی برای
ابراز وجود نداشت؛ قلب من برای لحظاتی خود را در معرض نمایش گذاشته بود. زندگی داشت خوب می‌شد، همیشه همین‌طور بوده. وقتی قلب من پادرمیانی می‌کند، همه‌ چیز مهربان می‌شود و آرزوها دوباره در من شکل می‌گیرند. آنگاه این سؤال را از خودم می‌پرسم که چطور باید خودم را خوشحال کنم و تمام روز را به دنبال همین یک سؤال می‌گردم. آن روز را در محله دوران کودکی‌ام بازی می‌کنم، خردسالی‌ام را مرور می‌کنم که چه بزرگی بودم وقتی کوچک بودم.
این روزها، خیلی‌ها روحیات خودآزاری دارند. وقتی از رختخواب برمی‌خیزند اصرار دارند که به هر بهانه‌ای زندگی را جهنم تعبیر و تفسیر کنند. اگرچه جامعه با زندگی فرق دارد و خیلی‌ها هم این دو را با هم یکی می‌دانند؛ این دو سایه به سایه هم‌اند و یکی نیستند. وقتی انسان با اراده خویش، خوشحال‌کردن خود را انتخاب کند. تازه به مکتب خیام خودمان ورود می‌کند و می‌تواند کم‌کم با خود به صلح معنوی برسد و گاه بنشیند و کودک بازیگوش و خلاق خود را تماشا کند؛ اما وقتی‌که تو با خودت سر ناسازگاری داری، چون آغامحمدخان، چشمان خودت را هم کور می‌کنی و هر روز درباره خودت بی‌رحم‌تر می‌شوی...
همراز من!
زندگی را جدی نگیر. نمی‌دانیم فردا سرنوشت، چه چیز را به ما می‌دهد و چه چیزهایی را از ما می‌گیرد. این‌قدر به اندازه‌زدن خودت با دیگران مشغول نباش. این نگاه مادی‌گرای تو، رو به سمت هیچ پنجره حقیقتی باز نخواهد شد و تو هیچ الهامی را شهود نخواهی کرد. بهتر است خودت را در معرفت طبیعت، رها کنی و عشق را واقعیت هستی بدانی. آنگاه خواهی دید که بر لبان تو چلچراغ لبخند متولد می‌شود و با کلام صلح باز و بسته خواهد شد. آنگاه چون آتشفشانی،‌ خود را به ده‌ها متر بالاتر پرتاب خواهی کرد و آن‌چنان بر لحظه‌های اکنون بوسه می‌زنی که گویی اکنون تو معشوق توست.
روزها می‌آیند و می‌روند، بگذار تجربه‌ای آزاد و شاد از خود داشته باشی. هر روز که روزت را شروع می‌کنی با خود این‌گونه تصور کن: «امروز، عید من است و خودم خالق آنم. می‌خواهم امروز را به بهانه‌های کوچک خود جشن بگیرم و به اولین کسی که احترام می‌گذارم، خودم باشم.»
وقتی در خدمت خودت قرار می‌گیری، متوجه می‌شوی که دُرّی گران‌بهاتر از خودت یافت نمی‌شود و چه سال‌ها که با خودت قهر بوده‌ای! وقتی خودت را مثبت ‌کنی خواهی دید که سنگفرش مشیّت الهی برای تو پهن خواهد شد و هستی برای حضور معنوی تو هر روز کارت پستال می‌فرستد. با هر کسی قهر می‌کنی، یادت باشد، با خودت قهر نکن!

پست‌های پرطرفدار